i.blog();
  2010-02-08 04:08:39

شاید زندگی اصول ساده‌ای دارد؟!

شاید....

Comments(1)
  2010-01-31 10:02:30

Fix You (by ColdPlay)

When you try your best, but you don't succeed
When you get what you want, but not what you need
When you feel so tired, but you can't sleep
Stuck in reverse

And the tears come streaming down your face
When you lose something you can't replace
When you love someone, but it goes to waste
Could it be worse?

Lights will guide you home
And ignite your bones
And I will try to fix you

And high up above or down below
When you're too in love to let it go
But if you never try you'll never know
Just what you're worth

Lights will guide you home
And ignite your bones
And I will try to fix you

Tears stream down on your face
When you lose something you cannot replace
Tears stream down on your face
And on your face I...

Tears stream down on your face
I promise you I will learn from my mistakes
Tears stream down on your face
And on your face I...

Lights will guide you home
And ignite your bones
And I will try to fix you

Comments(1)
  2010-01-31 09:52:57

تا حالا شده طبقه ۵ یه ساختمون سوار آسانسور شین و بعد چندین بار دکمه شماره ۵ رو فشار بدین و بعد ناراحت از اینکه آسانسور کار نمیکنه از آسانسور خارج شین و از پله‌ها پایین برین؟

قاطی‌ام!

Comments(0)
  2010-01-28 05:55:02

علت انقراض دایناسورها


Comments(1)
  2010-01-24 07:59:13

من یک شروع دوباره هستم!

Comments(2)
  2010-01-22 03:05:38

کَرِن

تو ایستگاه اتوبوس ایستاده بودم. دیدمش که داشت از خیابون رد میشود. یه عینک آفتابی با شیشه‌های خیلی بزرگ به چشمش زده بود. یه کیف هم روی دوشش بود. از خیابون که رد شد به من نگاهی کرد. من هم بهش نگاه کردم. لبخندی زدم و اون هم به من لبخندی زد. دیدم داره به طرفم میاد. اومد جلو. با لبخندی که بر لب داشت از من پرسید: میتونم بپرسم پات چی شده؟ گفتم: تو یه مسابقه فوتبال آسیب دیدم. با صورتش واسم اظهار همدردی کرد. پرسید اسمت چیه؟ گفتم: امشال. بعد گفت: من پیرو مسیح هستم. آیا میتونم واست دعا کنم که پات زودتر شفا پیدا کنه؟ اول کمی جا خوردم! گفتم: چی کار میخوای بکنی؟ گفت میخوام از مسیح بخوام که پات رو شفا بده. گفتم: خیلی ممنون، چرا که نه :) خم شد و دستش رو روی زانوم گذاشت و شروع کرد به دعا کردن. مسیح عزیز لطفآ پای امشال رو شفا بده و .....
خیلی خوشم اومد. بغلش کردم و ازش تشکر کردم و اسمش رو پرسیدم. اسمش کَرِن بود.

کَرِن، به امید روزی که دوباره ببینمت :)

(این یک داستان واقعی نیست.)

Comments(2)
  2010-01-18 20:51:48

خلاقیت

قسمت جلویی مغز نقش مهمی رو در تفکر خلاق بازی می‌کنه. امروز یهو یادم افتاد که من وقتی مسله سختی رو دارم حل می‌کنم معمولا به صورت ناخودآگاه پیشونیم رو با دستم می‌مالم. نه تنها من! بلکه استادم هم همین کار رو می‌کنه؟ چرا؟ این کار باعث میشه خون بیشتری به این ناحیه از مغز برسه و در نتیجه اکسیژن بیشتر. و میشه امیدوار بود با اکسیژن بیشتر مسله سریعتر حل بشه!

البته اگر حل مسله درست کردن یه آتیش باشه فقط اکسیژن بیشتر ما رو به جایی نمیرسونه. ماده سوخنتی و یه جرقه هم لازمه! ماده سوختنی اسمش هست «دانش» و جرقه اسمش هست: ؟

Comments(0)